<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>علمی فرهنگی</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com</link>
<description>علمی فرهنگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 30 Jul 2011 19:48:12 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خطبه شعبانیه پیامبراکرم(ص)درباره ماه مبارک رمضان</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/77</link>
<description>خطبه شعبانيه حضرت پيامبر اكرم(ص) درباره ماه مبارك رمضان است و اين خطبه با مناجات شعبانيه فرق مي‌كند. مناجات شعبانيه مناجاتي است از حضرت اميرالمؤمنين(ع) كه يك مناجات زنده و پرمغز و پرمعناست كه بايستي در آن تأمل كرد. درخواست‌هاي بسيار والايي را حضرت علي (ع) از خداوند متعال مي‌خواهند. اما خطبه شعبانيه، خطبه مهمي است در خصوص فضيلت و عظمت ماه مبارك رمضان كه پيامبر(ص) در اواخر ماه شعبان خواندند. حضرت امام رضا(ع) از پدرش از جدش اين روايت را نقل كرده‌اند كه امام</description>
<pubDate>Sat, 30 Jul 2011 19:48:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>فرق میان سپاه علی علیه السلام وسپاه معاویه</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/76</link>
<description>لشكريان معاويه كه خيلى پيش از آمدن سپاهيان حضرت على (ع ) در صفين تمركز يافته بودند سر تا سر فرات را تا مسافتى دور در تصرف خود داشتند. وقتى كه سپاهيان حضرت على (ع ) روبروى آنها چادرهاى سياه خود را برافراشتند به نخستين حاجت خود كه آب باشد پى بردند به هر قسمت از شط فرات كه رفتند با نيروى عظيم دشمن روبرو شدند كه اجازه نمى دادند كسى به شط نزديك شود و آب بردارد. نخستين گفتگو و كشمكش ميان اين دو سپاه بزرگ ، بر سر آب آغاز شد.</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 14:48:23 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title>مکث</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/75</link>
<description>دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم ‏ (چارلی چاپلین ) ‏</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 14:44:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
<item>
<title>سخنان حضرت پس ازظهورآل عمران :34</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/74</link>
<description>حضرت مهدی (علیه اسلام) پس از ورود به مسجد الحرام ابتدا میان کعبه و مقام ابراهیم ، رو به کعبه دو رکعت نماز به جا می آورد. آن گاه توسط یکی از یارانش برای مردم معرفی می گردد و سپس به رکن حجرالاسود پشت خود را تکیه می دهد و برای مردم سخنرانی می کند. متن سخنرانی حضرت مهدی (علیه اسلام) این گونه است: « ای مردم! ما علیه کسانی که به ما ظلم کردند و حق ما را غضب کردند؛ از خدا و هر کس از مردم که دعوت ما را پاسخ گوید: یاری و کمک می خواهیم.</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 14:42:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/74</guid>
</item>
<item>
<title>هنوزدوقورت ونیمش باقی مانده</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/73</link>
<description>مي گويند حضرت سليمان زبان همه جانداران را مي دانست ، روزي از خدا خواست تا يك روز تمام مخلوقات خدا را دعوت كند . از خدا پيغام رسيد ، مهماني خوب است ولي هيچ كس نمي تواند از همه مخلوقات خدا يك وعده پذيرائي كند . حضرت سليمان به همه آنها كه در فرمانش بودند دستور داد تا براي جمع آوري غذا بكوشند و قرارگذاشت كه فلان روز در ساحل دريا وعده مهماني است . روزي كه مهماني بود به اندازه يك كوه خوراكي جمع شده بود .</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 14:38:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/73</guid>
</item>
<item>
<title>داستان قاتل ومیوه فروش</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/72</link>
<description>جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید. چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند. دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.</description>
<pubDate>Mon, 25 Jul 2011 14:34:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/72</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک اعیادشعبانیه</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/71</link>
<description>ماه میلاد سه ماه عالمین سید سجاد و عباس و حسین مبارک باد</description>
<pubDate>Mon, 04 Jul 2011 12:01:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/71</guid>
</item>
<item>
<title>آب ریختن پشت سرمسافر</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/70</link>
<description>هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌کرد. هرمزان که یکی از فرمانداران جنگ قادسیه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی که هرمزان در نتیجه خیانت یک نفر با وضعی ناامید کننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده مسلمان ها آگاهی داد که هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد کرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت کرد از کشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد.</description>
<pubDate>Sun, 29 May 2011 19:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/70</guid>
</item>
<item>
<title>فقرازنگاه شریعتی</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/69</link>
<description>دكتر شريعتي مي گويد: فقر همه جا سر میكشد ... فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ... فقر ، چیزی را &quot; نداشتن &quot; است ، ولی ، آن چیز پول نیست ، طلا و غذا نیست ... فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ... فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ... فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند ... فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ...</description>
<pubDate>Mon, 23 May 2011 08:39:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title>شعر فتحعلی شاه در ماجرای جنگ روس و ایران</title>
<link>https://musa-dabir.blogfa.com/post/68</link>
<description>گویند در جنگ دوم روس و ایران وقتی قشون روس به تبریز وارد شد و مصمم بود به سمت میانه حرکت کند، دولت ایران خود را در مقابل کار تمام شده‌ای دید و ناچار شد شرایط صلحی که دولت روس املا می‌کرد بپذیرد. فتحعلی شاه برای اعلان ختم جنگ و تصمیم دولت در بستن پیمان آشتی، سلاحی خبر کرد. قبلا به جمعی از خاصان دستوراتی راجع به اینکه در مقابل هر جمله‌ای از فرمایشات شاه چه جواب‌هایی باید بدهند داده شده بود و همگی نقش خود را روان کرده بودند.</description>
<pubDate>Mon, 23 May 2011 08:38:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>musa-dabir</dc:creator>
<guid>musa-dabir.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
</channel>
</rss>
